- نویسنده : تحریریه ایلام فرهنگ صنعت
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
- کد خبر 30712
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، بیستوسوم خرداد ۱۴۰۵، نخستین سالگرد یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که حملات گسترده رژیم صهیونیستی با حمایت مستقیم آمریکا علیه ایران آغاز شد و منطقه را وارد یکی از پرتنشترین دورههای خود کرد. جنگی که در ابتدا قرار بود ظرف چند روز موازنه قدرت را تغییر دهد، اما در نهایت به نقطه عطفی در تحول دکترین امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد.
امروز، یک سال پس از آغاز آن جنگ، پرسش اصلی این نیست که چه اتفاقی افتاد؛ بلکه این است که چرا محاسبات طراحان جنگ محقق نشد و چگونه ایران توانست از دل یکی از سختترین مقاطع تاریخ خود، به مرحلهای جدید از قدرت بازدارندگی برسد.
جنگی که قرار بود کوتاه باشد
حمله به ایران در شرایطی آغاز شد که بخشی از محافل سیاسی و امنیتی غرب و رژیم صهیونیستی تصور میکردند مجموعهای از فشارهای اقتصادی، تحریمهای گسترده، عملیاتهای اطلاعاتی و ترورهای سالهای گذشته مانند ترور دانشمندان هستهای، توان مقاومت ایران را کاهش داده است.
در چنین فضایی، هدف اصلی حملات ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ صرفاً وارد کردن خسارت نظامی نبود. هدف بزرگتر، برهم زدن ساختار فرماندهی، ایجاد شوک روانی در جامعه، تضعیف قدرت تصمیمگیری کشور و در نهایت وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش شرایط جدید منطقهای بود.
در همان ساعتهای نخست جنگ، شماری از فرماندهان بلندپایه نظامی و دانشمندان هستهای کشور به شهادت رسیدند. دشمن تصور میکرد حذف چهرههای کلیدی میتواند باعث اختلال در ساختار فرماندهی و کاهش قدرت پاسخگویی ایران شود.
این تصور البته مسبوق به سابقه بود. در بسیاری از جنگهای معاصر در سایر کشورهای جهان، حذف فرماندهان ارشد توانسته بود روند تصمیمگیری ارتشها را مختل کند.
اما آنچه در ایران رخ داد، متفاوت بود. تنها چند ساعت پس از حملات اولیه، ساختار فرماندهی کشور بازسازی شد، جانشینان فرماندهان معرفی شدند و عملیاتهای متقابل آغاز شد. همین مساله نخستین نشانه خطای محاسباتی مهاجمان بود.
خطای بزرگ در شناخت ایران
یکی از مهمترین دلایل شکست اهداف دشمنان ایران در جنگ را باید اشتباه محاسباتی درباره ماهیت ساختار جمهوری اسلامی دانست. طراحان جنگ تصور میکردند ایران به چند شخصیت یا چند مرکز تصمیمگیری محدود وابسته است و با حذف این افراد، کل ساختار دچار فروپاشی خواهد شد.
اما تجربه جنگ نشان داد جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته شبکهای از فرماندهان، مدیران و نیروهای آموزشدیده را تربیت کرده که قابلیت جایگزینی سریع دارند.
به عبارت دیگر، دشمن با یک ساختار فردمحور مواجه نبود؛ بلکه با یک سازمان گسترده و چندلایه روبهرو بود که توان بازتولید قدرت در شرایط بحرانی را داشت. همین مساله موجب شد شوک اولیه جنگ، برخلاف انتظار مهاجمان، به فلج شدن کشور منجر نشود.
جامعهای که فرو نپاشید
بخش دیگری از محاسبات دشمن نیز بر فشار روانی و اجتماعی استوار بود. برخی تصور میکردند حملات گسترده به شهرها، مراکز حساس و زیرساختها میتواند جامعه ایران را دچار بحران کند و شکاف میان مردم و حاکمیت را افزایش دهد.
اما در عمل اتفاق دیگری رخ داد. همانگونه که در دوران دفاع مقدس تجربه شده بود، جامعه در شرایط تهدید خارجی به سمت همگرایی حرکت کرد. این همگرایی حتی در بخش وسیعی از ایرانیان خارج از کشور نیز وجود داشت. همگرایی که در جنگ رمضان با حضور مردم در خیابان به اوج خود رسید.
در واقع اختلافات سیاسی داخلی، رقابتهای جناحی و بسیاری از منازعات روزمره در سایه تهدید خارجی کمرنگ و مساله دفاع از کشور به اولویت اصلی تبدیل شد. این موضوع یکی از مهمترین متغیرهایی بود که در بسیاری از تحلیلهای غربی پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه، کمتر مورد توجه قرار گرفته بود.
شاید مهمترین دستاورد راهبردی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه، تحول در نگاه امنیتی و دفاعی کشور باشد. تا پیش از این، دکترین رسمی جمهوری اسلامی عمدتاً بر دفاع بازدارنده استوار بود؛ یعنی پاسخ دادن به تهدیدات پس از وقوع آنها. اما تجربه این جنگ نشان داد که در محیط پیچیده امنیتی منطقه، صرفاً واکنش نشان دادن کافی نیست. در نتیجه، طی یک سال گذشته نشانههای روشنی از حرکت ایران به سمت بازدارندگی پیشگیرانه مشاهده شده است. پاسخ ایران به نقض مکرر آتش بس از سوی رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان مصداق همین موضوع است.
همچنین ایران در خلیج فارس نیز دست بالا را دارد و هرگاه که آمریکا به دنبال زیادهخواهی و فشار از طریق تنگه هرمز بوده با پاسخ دندانشکن ایران و دیپلماسی بازدارندگی در قبال پایگاه های این کشور در منطقه روبهرو شده است.
در این رویکرد، هدف تنها پاسخ دادن به حمله نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که دشمن اساساً جرأت آغاز حمله را پیدا نکند.
بازدارندگی پیشگیرانه بر سه پایه استوار است. نخست، افزایش توان کشف و شناسایی تهدیدات. دوم، ارتقای قابلیت ضربه متقابل در کوتاهترین زمان ممکن و سوم، ایجاد این باور در ذهن دشمن که هزینه هرگونه اقدام نظامی به مراتب بیشتر از منافع احتمالی آن خواهد بود. سیاستهای دفاعی ایران در یک سال گذشته دقیقاً در همین مسیر حرکت کرده است.
جهش ایران در توان موشکی و پهپادی
همچنین جنگ ۱۲ روزه نشان داد که قدرت موشکی همچنان مهمترین ابزار بازدارندگی ایران است. در طول یک سال گذشته، اخبار متعددی از رونمایی سامانههای جدید موشکی، افزایش برد و دقت موشکها و همچنین توسعه توانمندیهای پهپادی منتشر شده است.
تجربه جنگ ثابت کرد که پهپادها و موشکها نهتنها ابزار جنگی، بلکه ابزار سیاسی نیز هستند؛ زیرا میتوانند معادلات تصمیمگیری دشمن را تغییر دهند. امروز ایران یکی از بزرگترین زرادخانههای موشکی منطقه را در اختیار دارد و همین موضوع به یکی از ارکان اصلی قدرت بازدارندگی کشور تبدیل شده است.
یکی دیگر از نتایج جنگ، تغییر در مفهوم امنیت ملی بود. پیش از جنگ، امنیت عمدتاً در قالب دفاع از مرزها تعریف میشد اما اکنون نگاه جدیدی شکل گرفته که امنیت را در سطحی گستردهتر میبیند؛ از اقتصاد و فناوری گرفته تا زیرساختهای ارتباطی و انرژی. جنگ نشان داد که درگیریهای آینده صرفاً در میدانهای نظامی رخ نخواهد داد.
حملات سایبری، جنگ شناختی، عملیات روانی و فشارهای اقتصادی نیز بخشی از میدان نبرد خواهند بود. به همین دلیل، ایران در یک سال گذشته تلاش کرده مفهوم امنیت را از یک موضوع صرفاً نظامی به یک مساله ملی و فراگیر تبدیل کند.
تداوم قدرت، از میدان جنگ تا میز مذاکره
یکی از مهمترین تحولات سال گذشته، بازگشت دوباره آمریکا به مسیر گفتوگو بود. در ابتدای جنگ، برخی تحلیلگران معتقد بودند فشار نظامی میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند. اما روند تحولات نشان داد که نه تنها چنین هدفی محقق نشد، بلکه ادامه تنشها میتوانست هزینههای سنگینی برای کل منطقه و حتی اقتصاد جهانی ایجاد کند. به همین دلیل، مسیر دیپلماسی دوباره فعال شد.
این موضوع از منظر تهران یک پیام روشن داشت؛ اینکه قدرت نظامی و قدرت دیپلماتیک دو روی یک سکه هستند. کشوری که در میدان ضعیف باشد، پشت میز مذاکره نیز امتیاز بیشتری واگذار خواهد کرد اما کشوری که توان دفاع از منافع خود را داشته باشد، با دست پرتری وارد گفتوگو میشود.
اگر امروز وضعیت ایران را با خرداد ۱۴۰۴ مقایسه کنیم، چند تفاوت اساسی مشاهده میشود. نخست اینکه توان دفاعی کشور نسبت به قبل افزایش یافته است.
دوم اینکه تجربه واقعی جنگ، نقاط ضعف و قوت ساختارهای مختلف را آشکار کرده و زمینه اصلاح آنها را فراهم آورده است. سوم اینکه جامعه ایران تجربهای کمنظیر از مواجهه مستقیم با تهدید خارجی را پشت سر گذاشته است.
و چهارم اینکه مفهوم بازدارندگی در سیاست دفاعی کشور جایگاهی پررنگتر از گذشته پیدا کرده است.
مهمترین درس جنگ چه بود؟
شاید مهمترین درس جنگ ۱۲ روزه این باشد که در جهان امروز، قدرت صرفاً به معنای داشتن سلاح بیشتر نیست. قدرت ترکیبی از توان نظامی، انسجام اجتماعی، ظرفیت اقتصادی، مشروعیت سیاسی و توانایی تصمیمگیری در شرایط بحرانی است.
ایران در طول این جنگ با آزمونی بزرگ مواجه شد؛ آزمونی که هزینههای سنگینی داشت و شهدای بسیاری را تقدیم کشورمان کرد اما در عین حال، این جنگ نشان داد که ساختار جمهوری اسلامی از ظرفیت عبور از بحرانهای بزرگ برخوردار است.
یک سال پس از آغاز جنگ ۱۲ روزه، منطقه غرب آسیا همچنان با پیامدهای آن مواجه است. جنگی که قرار بود موازنه قدرت را علیه ایران تغییر دهد، در نهایت به عاملی برای بازتعریف راهبردهای دفاعی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
امروز ایران خود را صرفاً در موقعیت دفاع از مرزها تعریف نمیکند، بلکه تلاش دارد با توسعه قدرت بازدارندگی، تهدیدها را پیش از تبدیل شدن به بحران مهار کند. از همین رو میتوان گفت مهمترین تحول یک سال گذشته، تغییر تدریجی دکترین کشور از دفاع واکنشی به بازدارندگی پیشگیرانه بوده است.
شاید هنوز برای قضاوت نهایی درباره آثار بلندمدت جنگ زود باشد، اما یک واقعیت روشن است؛ ایرانِ خرداد ۱۴۰۵ همان ایرانِ پیش از جنگ نیست. کشوری که یک سال پیش هدف سنگینترین حملات خارجی دهههای اخیر قرار گرفت، امروز با تجربهای تازه، محاسباتی متفاوت و راهبردی جدید به مسیر خود ادامه میدهد؛ مسیری که محور اصلی آن افزایش قدرت ملی، تقویت بازدارندگی و جلوگیری از تکرار تهدیدات گذشته است.
https://ilamfarhangsanat.ir/?p=30712
















