- نویسنده : تحریریه ایلام فرهنگ صنعت
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
- کد خبر 30174
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
دیدار استاندار ایلام، فرماندار، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیأت همراه با این پیشکسوت عکاسی در شب عید قربان در واقع ادای احترام به نسلی بود که بیسر و صدا تاریخ تصویری ایلام را ثبت کردند.
علی حاجیحسینلو در سال ۱۳۴۴ از ارومیه به ایلام آمد و همراه برادرش زندهیاد یوسف حاجیحسینلو عکاسی (گلبرگ )را در خیابان فردوسی راهاندازی کرد. آن روزها عکاسی مثل امروز ساده و در دسترس نبود. دوربین کم بود و گرفتن یک عکس برای خیلی از خانوادهها اتفاق مهمی محسوب میشد. با این حال علی عکاس فقط پشت ویترین عکاسی نماند او میان مردم رفت در مراسمها حاضر شد از خانوادهها عکس گرفت و گوشههایی از زندگی روزمره مردم ایلام را ثبت کرد.
خیلی از مردم ایلام هنوز عکسهایی را در خانههایشان نگه داشتهاند که با دوربینهای قدیمی توشیکا گرفته شدهاند.عکسهایی از جشنها، مهمانیها، باغها، قناتها و روزهایی که حالا فقط در قاب تصاویر باقی ماندهاند.
شاید آن زمان کسی فکر نمیکرد همین عکسهای ساده سالها بعد به بخشی از تاریخ اجتماعی ایلام تبدیل شوند. امروز وقتی به آن تصاویر نگاه میکنیم فقط چهره آدمها را نمیبینیم سبک زندگی، شکل شهر، لباسها، روابط و حال و هوای یک دوره را میبینیم که آرامآرام تغییر کرده و بخشی از آن از بین رفته است.
به همین دلیل کار عکاسان قدیمی فقط ثبت تصویر نبود آنها در واقع حافظه شهر را نگه داشتند. اگر این عکسها نبودند شاید بخش زیادی از گذشته ایلام هم به مرور فراموش میشد.
در این دیدار استاندار ایلام با صبوری پای درد دلهای این هنرمند پیشکسوت و خانوادهاش نشست و آنها از مشکلات و دغدغههایشان گفتند. استاندار نیز در همان لحظه دستور پیگیری و حل مشکلات این خانواده را صادر کرد. نکته قابل توجه این بود که به گفته نزدیکان خانواده، این نخستین بار بود که یک استاندار به صورت سرزده و بیواسطه به دیدار این خانواده هنرمند میرفت دیداری که برای آنها رنگ احترام دلگرمی و دیده شدن داشت.
استاندار ایلام هم در این دیدار به همین موضوع اشاره کرد و گفت هنرمندان و اهالی فرهنگ نباید فراموش شوند حرفی که برای بسیاری از هنرمندان قدیمی اهمیت زیادی دارد، چون خیلی از آنها سالها برای فرهنگ و هنر این شهر زحمت کشیدند اما در سالهای پایانی عمر کمتر دیده شدند.
تأثیرگذارترین لحظه این دیدار پایان آن بود وقتی پس از سالها تلاش از علی عکاس تقدیر کردند و اشک در چشمانش نشست. اشکی که فقط از خوشحالی نبودانگار بغض سالهایی بود که آرام و بیادعا گذشت اما خاطرات یک شهر را برای همیشه ماندگار کرد.
















